محرومیت هیجانی چیست؟

محرومیت هیجانی در ابتدا برای توصیف یک اختلال با همین نام استفاده شد. این وضعیت پاتالوژیک توسط دکتر آنا آ. ترو در دهه 1950 با عنوان روان رنجوری ناکامی (به هلندی : نوروز ناکامی) مطرح شد. او محرومیت هیجانی را پاسخی به سرخوردگی حاصل از نیاز حساس و طبیعی عشق بی قید و شرط مطرح کرد. کنراد بارس روانشناس مشهور، و همکار دکت ترو در کتاب مهم خود “احساس و بهبود هیجان” اصطلاح محرومیت هیجانی را در زبان انگلیسی به کار برد.

محرومیت هیجانی

دکتر ترو دریافت که یک فرد می تواند علائم اختلال اضطراب یا اختلال افسردگی را آشکار کند در حالی که این علائم در نتیجه واپسرانی نباشند. بلکه در نتیجه فقدان عشق بی قید و شرط در اوایل زندگی می باشند. اختلال محرومیت هیجانی یک سندرم (گروهی از علائم) ناشی از عدم تأیید صحیح و تقویت عاطفی است. ممکن است فردی در اوایل زندگی توسط مراقبین اولیه مورد انتقاد، غفلت یا آزار قرار گرفته یا از نظر عاطفی طرد شده باشد. در نتیجه رشد عاطفی فرد متوفق خواهد شد.

افراد دارای تجربه محرومیت هیجانی درست مثل کودکان تا زمانی که تأیید معتبری را از دیگری دریافت نکنند به تنهایی قادر به تصمیم گیری و تجربه بلوغ عاطفی نیستند. در حالی که افراد دارای محرومیت هیجانی نمی توانند تائید لازم را از خود دریافت کنند اما کارهای زیادی وجود دارد که می توانند برای کمک به خودشان انجام دهند. بلوغ زمانی حاصل می شود که بین عقل، اراده و عواطف فرد هماهنگی شکل بگیرد.

محرومیت هیجانی به عنوان یک اسکیما (طرحواره)

محرومیت هیجانی یکی از اصلی ترین طرح واره ها است. از آنجا که محرومیت هیجانی با علائم کمی تظاهر پیدا می کند در ابتدا ممکن است تشخیص آن به سرعت صورت نگیرد. اما این طرحواره یکی از رایج ترین آسیب هایی است که افراد ممکن است داشته باشند. این طرحواره یک احساس مبهم ایجاد می کند مبنی بر اینکه چیزی در زندگی شما گم شده است. شما نمی توانید بگویید چه  چیزی، اما فقدان آن را احساس می کنید. مانند یک خلاء یا احساس پوچی است. اما کاملاً واقعی است. خلاء حاصل از نیازهای عاطفی برآورده نشده است.

باورهای خود تخریب گر درباره شریک عاطفی

یکی از مولفه های اصلی محرومیت هیجانی، شامل محرک های مشخصی می شود. برخی از اعمال یا کلمات ذهن فرد را به سمت مارپیچی از پیش فرض ها در مورد انگیزه های شریک زندگی خود سوق می دهد. فرد محروم از نظر احساسی یک باور اصلی دارد که منجر به افکار خودکار می شود. شما بلافاصله درباره شریک زندگی خود این فکر را پیدا خواهید کرد؛ ” این شخص من را نمی فهمد ” یا ” او این کار را عمداً انجام داد.” وقتی افکار شما تحریک می شود، احساس محرومیت و براگیختگی به وجود می آید. سپس شما طوری رفتار می کنید که افکار شما تائید شوند.

محرومیت هیجانی

ذهن انسان قدرتمند است و کاملاً می تواند یک رفتار خود تخریب گر را تولید کند. فرضیات و باورهای یک شخص در مورد رابطه تائید می شوند زیرا آنها برای فرد دارای محرومیت هیجانی مثل یک واقعیت عمل می کنند. انتظار یک نتیجه، در واقع همان نتیجه را همانطور که تصور می شد شکل می دهد. اولین مرحله از رواندرمانی شناسایی محرک هایی است که شما را به این مارپیچ سوق می دهد. شناسایی و سپس درمانی که باید با یک متخصص روانشناسی صورت گیرد.

مخفی کردن احساسات

نشانه متداول دیگر در محرومیت هیجانی، گرایش شخص به مخفی کردن احساسات است. دکتر علوی نژاد می گوید، محرومیت هیجانی تمایل به مخفی کردن احساسات و اجتناب از بیان نیازهای عاطفی را منجر می شود. نیاز به توجه و عشق در فرد دارای محرومیت هیجانی به محرومیت عادت می کند. ابراز آنها در شرایط بخصوص می تواند به صورت تکانشی یا عجولانه صورت گیرد.

تقاضای نیازهای عاطفی ناگهانی

بی توجه ماندن به نیازها برای مدت طولانی در افراد محروم از نظر هیجانی سرانجام به حالت فوریت پیش می آید. احساس محرومیت شدید در مورد آنچه نیاز دارید منجر به تکانه های عجولانه می شود.

دکتر علوی نژاد می گوید، این ابراز نیازهای افراطی می تواند منجر به پرخاشگری منفعل، احساس گناه یا انزوای کامل شود. از آنجا که انتظار می رود نیازهای تجمع یافته در مدت زمانی کوتاه و به شیوه ای ناسالم برآورده شوند، به احتمال زیادی بدون تأیید و همراه با ناکامی باقی می مانند. همان تصوری که فرد دارای محرومیت هیجانی در اصل انتظارش را داشته است.

متوقع بودن از درخواست داشتن متفاوت است. درخواست شامل بیان خواسته انعطاف پذیراست. توقع، سخت و فوری است. تفاوت را بین این دو نوع طرز بیان مشاهده کنید. “آیا شما مایل هستید با من صحبت کنید؟” و “من هم اکنون می خواهم با شما صحبت کنم.” هنگامی که شما متوقع رفتار می کنید، مکانیسمی مقابله ای را فعال کردید تا درد عمیق محرومیت را تسکین دهید.

این نوع مشکلات اغلب در آسیب روانی عمیق تری ریشه دارند. بنابراین کمک یک دکتر روانشناس خوب در تهران یا سایر شهرها توصیه می شود. با این حال، در نخستین گام، پذیرش محرومیت توسط شخص کلید بهبودی و یادگیری رهایی از سختی است. شما هرگز به تنهایی نمی توانید نسبت به مشکلات خود بینش یابید. مهم است که توانایی پذیرش را در خود تقویت کنید.

علائم محرومیت هیجانی

اگر بیش از 5 مورد از این عبارات برای شما ملموس است، احتمال ابتلای شما به این طرحواره باید توسط روانشناس بررسی شود.

1. من واقعاً هرگز احساس حمایت عاطفی نکرده ام.

2. انتظار ندارم نیازهای عاطفی من در روابطم برآورده شود.

3. من کسی را نداشته ام که برای مشاوره یا راهنمایی به او اعتماد کنم.

4. من واقعاً احساسات یا نیازهای خودم را درک نمی کنم.

5. احساس می کنم در زندگی من یک خلا وجود دارد. چیزی از دست رفته است اما مطمئن نیستم چه چیزی.

6. من واقعاً نسبت به کسی احساس خاصی نکرده ام.

7. من به ندرت احساس خود را به دیگران ابراز می کنم.

8. در بیشتر زندگی من، مردم از نظر احساسی با من تعاملی نداشتند.

9. در دوران کودکی من، احساسات و عواطف من تصدیق نمی شدند.

10. پدر و مادرم وقتی من بزرگ می شدم از نظر عاطفی فاصله داشتند.

سه نوع محرومیت هیجانی

محرومیت هیجانی سه نوع است. محرومیت از پرورش زمانی است که فرد احساس کند کسی نیست که دست او را بگیرد، به او توجه کند و عاطفه ای نشان دهد. محرومیت از همدلی باعث می شود که فرد احساس کند هیچ کس نیست که او را بشنود یا سعی کند او را بفهمد و احساساتش را درک کند. سرانجام، محرومیت از حمایت زمانی است که فرد احساس کند کسی در آنجا نیست که بتواند از او محافظت یا او را راهنمایی کند.

چه عواملی باعث ایجاد طرح محرومیت هیجانی می شود؟

طرحواره محرومیت هیجانی در اوایل کودکی در افرادی که مراقب اصلی آنها از نظر عاطفی حمایت نمی کند، ایجاد می شود. این با محرومیت جسمی متفاوت است. کودک از نظر تغذیه خوب، اسباب بازی هایی برای بازی دارد و سایر نیازهای جسمی او نیز برآورده می شد. اما نیازهای عاطفی او نادیده گرفته می شد. در واقع اینگونه است كه كودكان در این شرایط بسیار تحت فشار قرار می گیرند. آنها تمایل پیدا می کنند تا روشهایی را امتحان كنند و عکس العملهای را در دیگران ایجاد کنند.

محرومیت هیجانی

وقتی نیازهای عاطفی کودک برآورده نشود، او احساس نامرئی بودن، بدون مراقب ماندن و بی اهمیت بودن می کند. اساساً، آنها احساس می کنند وجود آنها مهم نیست. آنها قادر به ایجاد ارتباط با اطرافیان نیستند.

در بزرگسالی فرد به سمت جبران طرحواره یا پذیرش محرومیت، گرایش رفتاری پیدا می کند. در حالت اول فرد رفتارهایی را برنامه ریزی می کند که نسبت به آنچه که هست احساس بهتری پیدا کند. سعی می کند اطرافیان را دوست داشته باشد. درنتیجه، با این شیوه تائید مورد نیاز حاصل می شود. در حالت دوم، فرد متقاعد شده است که به نوعی “محرومیت” دارد.

تاثر محرومیت هیجانی در بزرگسالی

افراد مبتلا به طرح واره محرومیت هیجانی احساس تنهایی، غم و افسردگی می کنند اما از دلیل آن آگاهی ندارند. در بزرگسالی، آنها دیگر انتظار دریافت حمایت عاطفی ندارند یا حتی انتظار فهمیده شدن کاهش میابد. حتی در صورت دریافت حمایت عاطفی، آنها ممکن است احساس می کنند که به اندازه کافی مورد توجه یا محبت نیستند. آنها قادر به ابراز احساسات نیستند. ممکن است امید خود را نسبت رابطه ای مبتنی بر امنیت عاطفی از دست بدهند. غالباً احساس درک نشدن و تنهایی وجود دارد. آنها ممکن است احساس در معرض خیانت دیدن نیز پیدا کنند.

اولویت های درمانی محرومیت هیجانی

اولین قدم برای بهبودی آگاهی یافتن از نیازهای هیجانی شماست. اکثر افراد مبتلا به محرومیت هیجانی نسبت به مشککلات خود بینش کمی دارند. زیرا نیازهای آنها برای مدتی طولانی برآورده نشده اند. اولین هدف درمان این است که فرد بفهمد نیازهای هیجاانی او طبیعی است. درست مانند کودکان، بزرگسالان نیز نیاز به محافظت، مراقبت و همدلی دارند.

فرد باید یاد بگیرد که افراد مناسبی را برای تعامل انتخاب کند و درخواست های مناسبی از آنها داشته باشد. او می فهمد که سایر افراد دیگر به طور هدفمند یا ذاتی محروم کننده نیستند. مشکل این است که افراد مبتلا به طرح واره محرومیت هیجانی، رفتارهای ناسازگارانه ای دارند که باعث دلسردی افراد در تأمین نیازهایشان می شود. یا آنها را به سمت انتخاب افرادی که قادر به ابراز عاطفه نیستند سوق می دهد.

محرومیت هیجانی

اگر مدتی است که تنها بوده اید، به شخصی احتیاج دارید که با شما وقت بگذراند. اما انتظارات زیاد از فرد مقابل کیفیت تعامل با او را کاهش می دهد. ترس از برآورده نشدن انتظارات نیز مشهود است، بنابراین فرد برنامه های خود را تا جائی به تعویق می اندازد که یک چرخه معیوب خود تداوم بخش شکل گیرد.

رواندرمانی محرومیت هیجانی

یافتن روشی ایمن برای آشکار ساختن درد و خشم از افرادی که از ابتدا مسئول محرومیت بودند مهم است. این شامل بازگشت به دوران کودکی فرد است، زمانی که نیازهای هیجانی فرد توسط مراقب اصلی برآورده نشده است.

افراد مبتلا به محرومیت هیجانی تمایل دارند دیگران را خودخواه ببینند. یا رفتارهای آنها را عمداً تصور كنند. در درمان، آنها حس واقعیت سنجی خود را تقویت می کنند.

برای یک فرد محروم از نظر هیجانی، ممکن است رفتارهای خنثی سایر حاکی از بی اهمیتی باشد. حقیقت این است که دیگران برای تقسیم توجه خود با محدودیت هایی مواجه هستند.

تلاش های ناخودآگاه برای اجتناب از صمیمیت نیز می تواند موضوع درمان باشد. خشم بیش از حد به میزان خفیف محرومیت نی یک مکانیسم ناسازگار است و می تواند كناره گیری را تشدید كند. بسیار مهم است که درک کنیم مردم محدودیت دارند و برخی از محرومیت ها قابل تحمل است.

بیماران به سختی می پذیرند که کودک محروم درون خود به عشق و ارتباط با دیگران احتیاج دارد. این ممکن است بسیار دشوار باشد زیرا همیشه به آنها گفته می شد که فقط با احساسات و عواطف ناخوشایند “کنار بیایند”. در نتیجه، آنها یاد گرفتند که آنها را دفن کنند زیرا آنها منبع ضعف هستند.

درخواست حمایت عاطفی هنگامی که هرگز آن را نداشته اید دشوار است. افرادی که از نظر عاطفی محروم هستند معتقدند که اگر آنها انتظار عاطفه ای داشته باشند، مورد قضاوت قرار می گیرند، ضعیف هستند و توانایی مراقبت را ندارند. نسبت به درمان خود توسط یک روانشناس خوب امیدوار باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست