دلبستگی و وابستگی

روانشناسان باید در مورد استفاده خود از اصطلاحات “دلبستگی” و “وابستگی” در روان درمانی با بزرگسالان فکر دقیق تر باشند. هر دو واژه‌های رایجی هستند که برای توصیف جنبه‌ ای از رابطه یک فرد با دیگری استفاده می ‌شوند. هر دو از نظریه مبتنی بر روانکاوی ناشی می شوند و معمولاً با دوران کودکی و فرآیندهای رشد مرتبط هستند.

همانطور که بهترین روانشناسان تهران با مراجع خود کار می کند، از این مفاهیم استفاده کرده و آنها را در رفتار بزرگسالان بررسی می کند. وابستگی حالت تکیه کردن به کسی یا چیزی برای حمایت یا کمک یا حتی برای ابراز وجود است. در کار درمان، مفهوم وابستگی مبتنی بر مشاهدات اولیه است که یک نوزاد درخود مانده و نیاز به مراقبت و تغذیه توسط مادر را بازنمایی می کند. هنگامی که نوزاد می‌آموزد که نیازهای جسمانی او را برآورده می‌کند، به او متکی می‌شود و به او گرایش پیدا می‌کند. همه روابط بعدی، بر اساس تعمیم این پیوند اولیه مادر و فرزند است.

دلبستگی و وابستگی

مفهوم دلبستگی توسط جان بولبی، روانکاو بریتانیایی، به عنوان بخشی از تلاش او برای اصلاح نظریه ریشه های پیوند کودک با مادر مطرح شد. او ایجاد پیوند کودک و مادر را نه بر اساس نیاز کودک به مراقبت فیزیولوژیکی، بلکه بر اساس تمایل ذاتی اعضای یک گونه برای حفظ نزدیکی برای بقا، پایه گذاری می کند. بولبی واژه وابستگی را برای مراقبت های فیزیولوژیکی استفاده کرد. او تمایز دلبستگی را از دلبستگی به دقت مطرح کرده است.

تفاوت دلبستگی و وابستگی در روانشناسی

بررسی متون روانشناسی نشان می‌دهد که دلبستگی و وابستگی به روش‌های مختلفی برای پوشش طیفی از مسائل روانشناختی استفاده می‌شوند. برخی از نویسندگان این مفاهیم را به جای یکدیگر به کار برده اند. دیگران تفاوت های را متذکر شده اند، اما همپوشانی قابل توجهی در معنا نیز مشاهده کرده اند. برخی دیگر معتقدند که این اصطلاحات مجزا و متفاوت هستند. به طور کلی، عدم تاکید بر تمایز وجود داشته است. در نتیجه، پیامدهای این تمایز برای روان درمانی با بزرگسالان به خوبی مورد مطالعه قرار نگرفته است.

تئوری دلبستگی

بولبی، که سال‌ها در یک کلینیک روانشناسی در لندن ارتباط کار می کرد، نظریه دلبستگی را با ادغام روانشناسی شناختی – رفتار با تفکر روان‌کاوی بوجود آورد. او همچنین از مطالعات مشاهده مستقیم کودکان و بزرگسالان استفاده کرد. از آنجا که نظریه او مبتنی بر تحقیقات تجربی است، او تأکید می کند که می توان نتایج را آزمایش کرد. بولبی نظریه دلبستگی را مبتنی بر مفهوم سازی تعریف می کند:

. . . تمایل انسان ها به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی با افراد خاص است. در نتیجه جدایی و از دست دادن ناخواسته انواع اختلال شخصیت و پریشانی عاطفی از جمله اضطراب، خشم، افسردگی، و آشفتگی را توضیخ می دهد. در این چارچوب تئوری، الگوهای خاصی از رفتار نوزاد مانند گریه کردن، چسبیدن، یا دنبال کردن، او را قادر می‌سازد تا به یک مراقب خاص نزدیک یا آن را حفظ کند و مراقبت را بیشتر برانگیزند: بولبی این رفتار دلبستگی را می‌نامد.

بچه‌ها با گرایش هایی برای دلبستگی مخصوصاً به یک انسان دیگر به وجود می‌آیند. از آنجایی که نوزادان با مادر ارتباط برقرار می‌کنند، اگرچه مراقب می‌تواند هر شخصیت پرورش‌ دهنده ای باشد، یک پیوند عاطفی شروع به ایجاد می‌کند.

شروع شکل گیری یک دلبستگی ایمن

مکمل این مراقبت های انجام شده، آمادگی برای پاسخ به سیگنال های کودک، مانند گریه می باشد. این شروع تعامل اجتماعی، به شکل گیری یک دلبستگی ایمن کمک می کند که سنگ بنای سلامت روان آینده است. با استفاده دلبستگی ایمن، کودکان از یک پایگاه امن مطمئن می شوند و بیرون می روند و جهان را کشف می کنند و می توانند در صورت تمایل یا احساس نیاز به آن منطقه امن بازگردند.

رفتار دلبستگی به عنوان بخشی اساسی از طبیعت انسان به اندازه رفتار جنسی و تغذیه اهمیت دارد. دلبستگی ایمن عملکردی بیولوژیک برای بقا می باشد.

در جامعه ما، مطالعاتی در مورد آسیب های کودکان وجود دارد که نشان می‌دهد زمانی که کودکان فاصله عاطفی زیادی به مادر خود دارند بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند.

دلبستگی در مقابل وابستگی

بولبی به وضوح بین مفاهیم وابستگی و دلبستگی تمایز قائل می شود. نوزادان انسان برای بقا به مراقبت از دیگران وابسته هستند، اما هنوز به کسی دلبسته نیستند. دلبستگی با مراقبت شکل می گیرد و با گذشت زمان افزایش می یابد. در حالی که ممکن است با بزرگتر شدن کودک، وابستگی او کاهش یابد. بنابراین، شخص ممکن است به کسی دلبسته باشد، اما وابسته به او نشود. یک مثال می تواند والدین پا به سن گذاشته باشد. برعکس این روند نیز امکان پذیر است. ممکن است فرد بدون دلبستگی به دیگری وابسته بود.

رفتار دلبستگی مستقیماً با حفظ نزدیکی مرتبط است. به این ترتیب، ویژگی‌های خاصی وجود دارد که ممکن است با مفهوم وابستگی در تضاد باشد. این موارد عبارتند از:

اختصاصی بودن

رفتار دلبستگی به یک فرد خاص و چند نفر دیگر به ترتیب اولویت شکل می گیرد. وابستگی تعمیم یافته و غیرمتمرکز است” و لزوماً به سمت یک فرد خاص هدایت نمی شود.

مدت زمان

با بزرگ شدن کودکان، رفتار دلبستگی آنها از شدت کاهش می یابد و با چهره های جدید، به عنوان مثال، یک همسر تکمیل می شود. با این حال، رفتار دلبستگی بخشی از آرایش غریزی یک فرد است و در طول زندگی ادامه می‌یابد. در بزرگسالی، احتمالاً زمانی که فرد مضطرب، بیمار یا ترسیده است، برانگیخته می‌شود و منجر به جستجوی یک شخصیت دلبستگی می‌شود.

این رفتار انطباقی ​​است و هنگامی که برچسب آسیب شناسی به آن زده شود، توانایی درمانگر برای درک کارکرد ویژه و تأثیر خاص آن بر افراد کاهش میابد.

از سوی دیگر نیازهای وابستگی ممکن است موقتی باشند، و به معنای یک پیوند پایدار نباشند. فرض بر این است که آنها زمانی که فراتر از سن معینی ادامه پیدا کنند، باید آسیب شناسی شوند.

هیجان

بسیاری از احساسات یک فرد مربوط به آنچه است که با چهره های دلبستگی تجربه می شود. از شادی پیوندهای در حال شکل گیری گرفته تا اضطراب جدایی یا غم از دست دادن، هیجان ها اغلب بازتابی از پیوندهای عاطفی با افراد خاص هستند. از سوی دیگر، وابستگی ممکن است دارای مولفه های عاطفی باشد، اما به طور کلی در پویایی آن در نظر گرفته نمی شوند.

یادگیری

نظریه دلبستگی بر اهمیت یادگیری کودکان برای شناخت آنچه آشناست و کناره گیری از چیزهای عجیب و غریب به عنوان مبنایی برای دلبستگی بعدی تاکید می کند. از طریق دریافت مراقبت، فرد برای نوزاد آشنا می شود. پیوند ممکن است حتی تحت شرایط نامطلوب، مانند شرایطی که در خانواده‌های بد سرپرست و غفلت ورز شکل بگیرد، زیرا کودک آن والدین بخصوص را می‌شناسد. برای دریافت نوبت مشاوره خانواده از طریق همین سایت اقدام بفرمائید.

سازماندهی

رفتار دلبستگی در سیستم‌های رفتاری پیچیده تر سازماندهی می ‌شود که شامل مدل‌ های بازنمایی محیط و خود فرد می‌شود. از تجارب اولیه با دیگران، افراد می آموزند تا خودپنداره ایجاد کنند و پیش‌بینی کنند که چگونه با دیگران رفتار خواهند کرد و چگونه با آنها رفتار خواهد شد. رفتار، به ‌ویژه در روابط متقابل آن، تحت تأثیر این مدل‌ های تعاملی است و از آنها ناشی می‌شود.

علاوه بر این موارد، مفاهیم ضمنی ارزشمندی را نیز مشاهده می کنیم که در وابستگی، دقیقاً خلاف آنهایی است که با دلبستگی مرتبط هستند. وقتی یک فرد بالغ برچسب وابسته می‌خورد، فردی که باید بالغ شود و مستقل شود متصور می‌شود. این موارد بخصوص در مشاوره ازدواج مورد توجه قرار می گیرند.

بر اساس تئوری مراحل روانی- جنسی، وابستگی کودکان قابل قبول است، اما انتظار می رود که فقط تا زمانی که بتوانند زندگی خود را تامین کنند باید ادامه یابد. بنابراین، بزرگسالانی که تمایل شدیدی برای بودن با یک شخصیت کلیدی در رابطه نشان می دهند ممکن است با پسرفت در نظر گرفته شوند. همچین ممکن است در یک سطح از رشد اولیه تثبیت شده باشند. در نتیجه ممکن است تشخیص یک اختلال شخصیت را دریافت کنند. ممکن است به یک روانشناس خوب در شمال تهران نیاز داشته باشید. برای دریافت نوبت از دکتر رامین علوی نژاد از طریق اطلاعات مندرج در همین سایت می توانید اقدام بفرمائید.

دکتر رامین علوی نژاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.