نارسایی هیجانی چیست؟

نارسایی هیجانی (آلکسی تایمیا) در اصطلاح به معنی “بدون کلمات برای هیجان‌‌ها” است. افراد دارای نارسایی هیجانی اغلب در نگهداری روابط بین فردی مشکل دارند چرا که افراد نزدیک نمی‌‌توانند آنها و خواسته‌‌هایشان را بفهمند. این تحلیل بجای جستجوی درونی افراد یرای توضیح مشکل در بیان احساسات و تجربیات هیجانی بر رفتار کلامی افراد و آزمون عامل‌‌هایی که منجر به ناتوانی در گزارش تجربیات هیجانی می‌‌شوند متمرکز شد. این طور به نظر می‌‌رسد که نارسایی هیجانی یک نقص در رفتارهای کلامی مرتبط با زمینه‌‌های هیجانی است که منجر به مشکل در کارکرد اجتماعی می‌‌شود. نحوه یادگیری توصیف تجربیات هیجانی تفاوتی با یادگیری توصیف سایر تجربیات ندارد.

در ادامه مطالب زیر مرور می شوند:

  • علائم آلکسی تایمیا
  • برخی سئوالات در این باره
  • یک تحلیل رفتاری
  • رفتار مناسب با کودک
  • نتیجه گیری

علائم و نشانه های آلکسی تایمیا عبارتند از:

  • مشکل در تشخیص احساس و هیجان
  • مشکل در تمایز بین احساس و حواس بدنی
  • توانایی محدود در تعامل احساسی با سایرین
  • مشکل در شناسایی احساسات دیگران از جمله لحن صدا یا حرکات چهره
  • فقدان تصویر سازی ذهنی
  • شیوع تفکر خشک و منطقی

برخی سئوال های مطرح شده درباره الکسی تایمیا:

آیا آلکسی تایمیا یک بیماری است؟ آلکسی تایمیا یک مشکل است. آن را یک بیماری در نظر نگرفتند. اما همبودی آن با برخی بیماری ها من جمله افسردگی گزارش شده است.

آیا ممکن است به آلکسی تایمیا مبتلا شویم؟ شکل گیری این مشکل تحت تاثیر ژنتیک و نیز تجربیات کودکی است.

آیا الکسی تایمیا درمان دارد؟ در آلکسی تایمیا فرد قسمتی از ظرفیت خود را از دست داده است. همچنین پژوهش ها نشان دادند که یک ریسک فاکتور برای افسردگی است. مطالعات اخیر از موفقیت درمان شناختی و درمان وجودی گزارش داده اند.

یک تحلیل رفتاری

اصول این تحلیل ریشه در تحلیل رفتار کلامی  اسکینر (1957-1945) یا همان بیان اولیه دارد. این بیان اولیه ییک پاسخ کلامی است (مثل من ناراحتم) که تحت کنترل پیشین (با وقایع محیطی رخ می‌‌دهد) و با فهمیده شدن ماندگار می‌‌شود (تقویت شرطی تعمیم یافته). یک پاسخ کلامی به لحاظ کارکردی به گونه‌‌ای درک می‌‌شود که هر رفتار دیگری توسط شنونده یک پاسخ کلامی درک شود (مثل گریه کردن). پیامدهای مختلفی وجود دارد که در فهمیده شدن گوینده نقش داشته باشند. شنونده ممکن است برای نمایش فهمیدن، همدردی، ارائه توصیه یا یک اشاره ساده سر را ارائه کند. این پاسخ‌‌های شنونده می‌‌تواند کارکردی برای افزایش این احتمال باشد که فرد در موقعیت‌‌های مشابه بیانی موثر خواهد داشت. یادگیری این نوع پاسخ کلامی خیلی زود در نوزاد شکل می‌‌گیرد.

هربار که کودک با عروسک خرس بازی می‌‌کند والد واژه خرس را بیان می‌‌کند. کودک سریع کلمه خرس را فرا می‌‌گیرد و پاسخ توسط والدین فهمیده و تقویت می‌‌شود. والدین می‌‌توانند محرک‌‌های محیطی که کودک سعی در برچسب گذاری آنها دارد را ببینند و می‌‌توانند برچسب‌‌ها را بدون خطا فراهم کنند. بیان هیجانات نیازمندِ شکل‌‌گیری جامعه پذیری‌‌های بلافصل پیرامون فردی است که سعی دارد توصیف وقایع کمتر عینی را یاد بگیرد. برای اینکه این روند بدرستی انجام شود باید شواهدی مبتنی بر این وجود داشته باشد که زمان مناسبی برای صحبت درباره هیجانات است. یک مجموعه موثر از بیان هیجانات درنهایت وابسته به پیامدهای بین فردی در هر محیط مشخص است. اسکینر (1945) شیوه‌‌هایی را توصیف کرد که در آن تعامل کلامی فرد زمان‌‌های مناسبی برای صحبت درباره هیجانات را شناسایی می‌‌کند (یعنی با مشاهده محرک همراهی کننده جمع و رفتارهای همسو).

رفتار مناسب با کودک

بنابراین زمانی که پاسخ صادر شده با هیچ محرک محیطی متناسب با هیجان همراه نباشد چگونه یادگیری اتفاق می‌‌افتد؟ شنونده مجبور است راه دیگری برای تمایز آنچه توصیف مناسبی از موقعیت است پیدا کند (برای مثال یکی که به افزایش تقویت منجر خواهد شد). دستکاری محیط کودک تا زمانی که رفتار هیجانی کودک تغییر کند یک راه برای دستیابی به توصیف مناسب است. این وقتی اتفاق می‌‌افتد که کودک درحال گریه است و مراقب آنچه مسبب رفتار گریه کردن بوده را مشاهده نکرده است. غالبا مراقب به زمینه‌‌ای که گریه در آن روی داده دسترسی دارد. بنابراین او می‌‌تواند سعی کند وضعیت‌‌های احتمالی مثل تعویض پوشک، غذا دادن به کودک، در آغوش گرفتن و غیره را تا زمانی که گریه متوقف شود تغییر دهد. سپس او می‌‌تواند دلیل گریه کردن را مثل خیس یا گرسنه بودن استنباط کند.

در دوران کودکی والدین می‌‌تواند به صورت کلامی این برچسب‌‌ها را تا زمان دست یابی به مورد صحیح جستجو کنند. “آیا امیر گرسنه است…گرمش است…اها تو خودت را خیس کردی؛ این باید ناراحت کننده باشد”؛ بنابراین الگوی رفتار کلامی مناسب برای کودک فراهم می‌‌شود. وضعیت‌‌های هیجانی با پیچیدگی بیشتر اگر افراد در موقعیت‌‌ها مشاهده‌‌گر باشند ممکن است شکل بگیرند. مشاهده کودکی که از پنجره به بیرون خیره شده و سر خود را میان دستانش قرار داده ممکن است فرد را وادار کند که بگوید “تو بی‌‌حوصله به نظر می‌‌رسی بیا برویم بازی کنیم”. با این فرض که تغییر در فعالیت کودک نرخ تقویت را افزایش بدهد، کودک یک برچسب موثر برای مقادیر کاهش یافته از تقویت را یاد می‌‌گیرد. همچنین این احتمال وجود دارد که اگر بازی کردن منجر به تغییر در حوصله شود به عنوان یک رفتار عامل تنظیم کننده ملالت تقویت شود.

نتیجه گیری

با توجه به این نظریه، پاسخ‌‌های هیجانی براساس پیامدهای آنها که به لحاظ تناسب با پاسخ (زمانی یا محتوایی)، نوع تقویت (مثبت یا منفی) و یا نوع تنبیه می‌‌توانند متفاوت باشند شکل می‌‌گیرند. فرض کنید که برخی پاسخ‌‌های هیجانی به لحاظ عدم دریافت تقویت کننده مثبت خاموش شوند یا برخی به لحاظ دریافت پیامد تنبیهی به پاسخ‌‌های کینه توزانه تغییر شکل دهند. به طور کل این نظریه، تغییر در تعامل کلی هیجانی را چه به لحاظ توصیف یا ابراز، تحت تاثیر یادگیری، مراقبین اولیه و به طور کل عوامل محیطی می‌‌داند. به عبارتی نارسایی هیجانی می‌‌تواند علی رغم نداشتن مبنایی زیستی هم بواسطه عوامل رفتاری شکل بگیرد. به طور کل در بزرگسالی نیز استفاده از مهارت های تنظیم هیجان و کمک از روانشناس با مراجعه به کلینیک روانشناسی یا مشاوره آنلاین می تواند در این زمینه مفید واقع شود.

[1] primarily tacting

[2] antecedent control

دکتر رامین علوی نژاد

2 دیدگاه. Leave new

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست